|
تو كه نه جاى ماندن دارى و نه پاى رفتن و نه راه بازگشت، تو به عجز و اضطرار رسيدهاى. تو ضرورت رفتن را با تمام ذره ذرهى وجودت احساس مىكنى، ولى پايى براى رفتن ندارى، كه تمامى مركبها تو را تا حدى پيش آوردهاند و ديگر توانايى رفتن ندارند ...
|
|
ادامه مطلب...
|