گام پنجم : ايمان و انتخاب

گام پنجم : ايمان و انتخاب
در مطالب گذشته با اشاره به یک مقدمه و طرح مسئله در چهارگام « خلوت و توجه – شناخت معبودها – سنجش معبودها – ملاک انتخاب » به گام پنجم می رسیم ، به عبارتی دیگر با بدست آوردن معیار انتخاب و میزان حق ، نوبت به تکبیر و شهادت می رسیم . انسانى كه حُبُّ الخير و عشق به خوبى در او جريان گرفته، همراه اين شهادت ، ديگر كمبودى نخواهد داشت « اشاره به محتوای سوره عادیات » و به راه خواهد افتاد. من به شهادت رسيدهام كه اين خوب است و من از عشق به خوبى سرشارم، پس ديگر درنگى نيست. گرايش است و ايمان، گرويدن است و رفتن.
ما از عشق سرشاريم، ما عاشق آفريده شدهايم، احتياجى نيست كه درخود چيزى بيافرينيم و يا نيرويى بسازيم. ما اگر از تفكر و تعقل خود بهره بگيريم و ميان خودمان و محبوبهايمان و ميان محبوبهايمان با يكديگر مقايسه كنيم، به راه مىرسيم و مىيابيم.گرچه هنوز هم آزاديم كه ادامه بدهيم و يا همراه اين بينش و همراه اين يقين، از راه چشم بپوشيم و باز گرديم.
اين عظمت انسان است، اين تفاوت انسان است كه مىتواند با اين همه نيرو، عصيان كند و سركش شود. و مىتواند پس از تشهد به تسليم برسد؛ تسليمى بزرگتر از عصيان. تسليمى كه عصيانها را در خود دارد.تسليمى كه عصيان مضاعف است؛ عصيان بر عصيان است و سركشى بر خود سركشىها . عشق اينگونه در ما شكل مىگيرد و پيچيده مىشود و اينگونه شهوات و هوسها، به ايمان تبديل مىشوند و تو كه تا ديروز براى هيچها مىسوختى رو به حق مىآوردى و براى او مىشورى. تو كه روزى چند تومان از صبح تا شام، به كارت مىانداخت، امروز كه خودت را يافتهاى، ديگر تمامى زمين هم، به راهت نمىاندازد و محركت نمىشود.
اما عشق به هستی و خداوند ، تو را بر پا مىدارد، خواب از چشم و راحت از بدن و رنج از كارت مىگيرد. ديگر رنجى نيست، همان طور كه آرامى نيست و با اين همه حركت، غرورى نيست، كه ديگران براى هيچها، عمرهاشان را گذاشتهاند و ما براى محبوب بزرگتر، هنوز يك نفس ندادهايم. شرممان باد كه سر بلند كنيم، كه او اين همه حركت به ما داده تا ما ادامه دهیم ، ما اينها را به ركود كشاندهايم. راستى قسم به حركت كه انسان ماندگار است. قسم به رفتن كه انسان راكد است. و اين ركود و ماندگارى در همه جا نيست، كه فقط در برابر خداوند هستى و رب الارباب است؛ انَّ الْانْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُود.
انسان در برابر خداوندش سركش است با اينكه او شهادت داده است . وَ انَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهيد. با اينكه مىبيند تمامى حركتها تا او ادامه دارند و تمامى هستى براى او بىآرامند و مىبيند خودش هم براى ديگران آرامى ندارد، كه دلش از عشق سرشار است. وَ انَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَديد. « سوره عادیات آیه 6*7*8 »
انسان با اين همه ماندگار است. قُتِلَ الانْسانُ ما أَكْفَرهَ. « سوره عبس آیه 17 » » مرگ بر او چقدر ناسپاس است.با اين مقايسهها، عشق به خود و در نتيجه عشق به خدا، در تو سبز مىشود و رفته رفته تو را به تولدى ديگر مىرساند. تو از شكم عادتها و غريزهها بيرون مىآيى و از بند تعلقها آزاد مىشوى. ديگر حركت تو وابسته به علاقهى تو نيست. تو در هر لحظه، رجحانها را در نظر مىگيرى و بهترين را مىآورى، خواه دوست داشته باشى يا نداشته باشى. تو انسانى، ديگر بازتابى حركت نمىكنى و از غريزه الهام نمىگيرى. حركت تو بايد از تمامى كانالهاى وجودت بگذرد. از تفكر و تعقل و از انتخاب تومايه بگيرد.
راستى كه چقدر هماهنگى، اين همه نيرو چگونه هم دست مىشوند و تو را پيش مىرانند. فكر، عقل و عشق، دست در دست هم مىگذارند و تو را از عشقهاى كوچكتر و معبودهاى بىخاصيت جدا مىسازند.اين ايمان، اين عشق، مركبى است كه تو را به صراط مىكشاند. انَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذينَ آمَنُوا الى صِراط مُسْتَقيم «سوره مریم آیه 54 » اين خداست كه با عشق تو، با ايمان تو، تو را به سوى صراط مستقيم و نزديكترين راه تا رشد تو پيش مىبرد.
اكنون اين سؤالها مطرح است:
1= ايمان چيست؟
2= چه مراحلى دارد؟
3= چه آثار و چه علائمى به دنبال مىآورد؟
4= و چه بارهايى و چه حقوقى را بر دوش مىگيرد؟
پاسخ سوال اول « ایمان چیست » ؟ ايمان چيزى جز عشق و نفرت نيست. هَلِ اْلايمان الّا الْحُبِّ وَ الْبُغْض « حدیث جهاد نفس در کتاب وسائل الشیعه » ايمان عشق در راه او و نفرت به خاطر اوست. ايمان رهبرى و جهت دادن به عشق و نفرت است. ايمان حد قلبى مذهب است.الَّذينَ آمَنُوا أَشَّدُ حُبّاً للَّهِ « سوره بقره آیه 165 » آنها كه ايمان مىآورند از عشق بزرگترى براى خدا برخوردار مىشوند.
قالَتِ الْاعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا، وَ لكِن قُولُوا أَسْلَمْنا فَلَمَّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلُوبِكُم « سوره حجرات آیه 14 » اعراب مىگفتند ما ايمان آوردهايم، ماگرويدهايم. بگو شما ايمان نياوردهايد، بگوييد اسلام آوردهايم. هنوز ايمان در دل شما راهى نيافته است. هنوز اين عشق خدا در سينهها ی شما رسوخ نکرده است. هنوز ديگران پاسدار دلهای شما هستند.
پاسخ سوال دوم « چه مراحلی دارد » ؟ اين عشق به تدريج شكل مىگيرد و پيچيده مىشود. اين گياه آهسته سربلند مىكند تا از تمامى وجود تو سرازير مىشود و از دست و پا و چشم و گوش و فكر و خيال تو، جوانه مىدهد و بار مىآورد.انَّ الْايمانَ مَبْثُوثٌ عَلَى الْجَوارِحِ. « حدیث باب ایمان و کفر از کتاب اصول کافی » ايمان بر تمامى وجود تو پراكنده است. ممكن است دست تو ايمان آورده باشد، ولى هنوز چشم تو ايمان نياورده باشد و خالى مانده باشد. هر كدام از اعضا و جوارح تو كه از اين عشق زنده شدند، به ايمان مىرسند، تا آنجا كه روحُ الايمان در تمامى وجود تو سايه مىگستراند.
سرعت و شتاب و يا كندى و حتى خشكيدن اين گياه عشق به تو بستگى دارد كه چگونه سيرابش كنى و بارورش سازى. هر چه بيشتر شكر كنى و بيشتر گام بردارى، زودتر مىرسى و بيشتر بار مىگيرى. ايمان عمل را مىزايد و عمل ايمان را بارور مىسازد. آنها كه پرشهاى آهويى دارند و همراه مقايسهها و ذكرها مدام با خودشان كار مىكنند و به خودشان نهيب مىزنند، زودتر مىرسند. بارها گفته شده كه بذر فكر و گياه عشق، اگر همراه ذكر و يادآورى تو نباشد، هيچگاه از زير خاك سر بر نمىآورد. من كسانى را سراغ دارم كه سالهاست در جا زدهاند و گياه ايمانشان بىرنگ مانده و دارد مىخشكد. و كسانى را سراغ دارم كه هنوز ماهها نگذشته كه سربرآوردهاند، چون داستان حركت انسان، داستان كفر و شكر است . « لئن شکرتم لازیدنکم « سوره ابراهیم آیه 7 » « ان الذین اهتدوا زادهم هدی » « سوره محمد آیه 17 » مدام نوسان دارد. در هر مرحله اگر اقدام نكنى، افت مىكنى و مدام پايين مىآيى و اگر اقدام كردى پيش مىروى و جلو مىافتى. تو كه فهميدى بايد از اين لقمهى چرب بگذرى. اگر توجيه كردى، تو در همين جا نمىمانى كه رفته رفته، بخل در تو سبز مىشود. با اينكه چند لقمه دارى، از بشقاب رفيقت برمىدارى تا آنجا كه يك انبار احتكار كردهاى و باز هم نگاهت به كاسهى ديگران است تا آنجا كه مجبور مىشوى با كسانى دوست شوى كه احتكار مىكنند و چشم به انبارت ندارند تا آنجا كه در بزمشان راه مىيابى و ... تا آنجا كه از دست مىروى. و اگر در اين آخرين پله يك قدم برداشتى، يك حركت كردى، قدرت گام دوم را به تو مىدهند تا آنجا كه مىتوانى دو لقمه و بيشتر و بيشتر بدهى و از تمامى انبارهايت بگذرى.
داستان انسان، داستان شكر و كفر است، در هر لحظه پيش مىبرد و يا عقب مىافتد. اين طور نيست كه خيال كنى در يك جا ايستادن، در همانجاماندن است، كه ايستادن عقب گرد است و پايين رفتن.آن زنده دل گفته بود آنها كه در نينوا حسين را كشتند، همانهايى بودند كه از يك لقمه نگذشتند. از يك چاى داغ نگذشتند، از اول و دوم نگذشتند تا آنجا كه نتوانستند از گندم رى هم بگذرند تا آنجا كه دستشان را هم با خون حسين شستند.
پاسخ سوال سوم «چه آثار و چه علائمی به دنبال می آورد » ؟ ايمان را با علامتهايش مىتوان شناخت.
مؤمن به امْن « اولئک لهم الامن و هم مهتدون » « سوره انعام آیه 82 »
مىرسد، پس نه خوفى از آينده دارد و نه حزنى « لاخوف علیهم و لا یحزنون »« سوره بقره آیه 112 »
برگذشته و نه حيرتى در حال « من یومن بالله یهدقلیه »« سوره تغابن آیه 11 »
و با همين امْن به تسلّط « انتم الا علون إن کنتم مومنین »« سوره آل عمران آیه 139 »
مىرسد. او ذليل نخواهد شد. « إن العزه لله و لرسوله و للمومنین » « سوره منافقین آیه 8 » حتى ذليل قدرت و توانايى خود، كه او به عزت رسيده و بر قدرتش مسلط شدهاست . ذلت در او راهى ندارد .
و اين تسلط او را به شهادت مىرساند، كه تمامى حادثهها در وجود او پيش بينى شدهاند « تلک الا یام ندا و لها .... و یتخذ منکم شهداء »« سوره آل عمران آیه 140 » و با اين شهادت به انتظار مىرسد « فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر »« سوره احزاب آیه 23 » و آماده مىگردد.اين امْن و تسلط و شهادت و انتظار، علامتهاى اين وجود راه رفته و اين مؤمن خود يافته است. و همانطور كه گذشت، در وسعت امن، خوف،حزن، حيرت، ذلت، راه ندارد. مؤمن را با اين علامتها بشناس نه با عملها و اين علامتها در حالتهاى او هستند، نه در اعمال او. همانطور كه بارها به اين نكته اشاره شده، آدم نه با حرف و نه با عمل، بلكه با علامتها شناسايى مىشود. آدمهايى را مىبينى كه كوچكترين حادثه او را در هم مىپيچيد و زمين مىزند. اين وجود راه نيفتاده و خود را نيافته است وگرنه كوچكترها، او را زير و رو نمىكردند.
پاسخ سوال چهارم « چه بارهایی و چه حقوقی را بر دوش می کشد » ؟ وجودى كه اينگونه راه افتاد و با آتش عشق پخته شد و سوخت، اين وجود سوخته، ديوارهايش ريخته و از تنگناى خودش بيرون آمده. این وجود در تمامى هستى حضور دارد. او با تمامى هستى رابطه دارد و اين رابطه رااحساس كرده، هم از جهت علمى كه يافته در دنياى رابطهها و جهان قانونمند زندگى مىكند و هم از لحاظ ايمان و عشقش كه تمامى هستى را از محبوب مىبيند و حبّ محبوب خدا، حبّ خداست « عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست » .
با اين ارتباط و پيوند، مسؤوليت عظيمى بر دوش او مىنشيند و به گفتهى امام على علیه السلام حتى در برابر زمينها و حيوانات مسؤوليت خواهد داشت « خطبه 167 نهج البلاغه » كه آنها را بارور كند و از ركود و بىحاصلى در آورد.اين مسؤوليت در برابر آدمها هم هست. او در برابر ناس- مردم- مسؤول هدايت است و در برابر كسانى كه اين هدايت را پذيرفتند و ايمانآورند، مسؤول نصر و يارى است و اگر هجرت كردند و راه افتادند، مسؤول ولايت آنهاست و عهدهدار در برابر آنهاست.
امام صادق علیه السلام در برابر سؤال معلى «یکی از اصحابامام صادق» از حقوق مسلم، جواب نمىدهد كه:مىترسم كه آن را ضايع كنى و پاسدار نباشى، ياد بگيرى و عمل نكنى تا آنجا كه معلى از حول و قوهى خدا مىگويد و اتكاء به او را مطرح مىكند، حضرت اين حقوق را مىشمرند و اين حقوق در هفت مرحله بيان مىشود:
1= انصاف،
2= اطاعت،
3= نصر و اعانت،
4= حفاظت و رحمت،
5= انفاق و بخشش،
6= مواسات و برابرى،
7= عهده دارى و ولايت،
كه او را به سؤال وادار نكنى، اگر احتياج دارد پيش از ابراز، تو برآوردهاش كنى «1» تا آنجا كه به مرحلهى ايثار و فداكارى مىرسد .
اينها حقوق و تكليفهايى هستند كه بر عهدهى تو مىنشينند. هر چقدر وجود تو گسترده شود و وسعت بگيرد اين عهدهدارى بيشتر خواهدشد. و اين نه به زور و تكلف و نه به تقليد و بازى است، بلكه تو هنگامى كه ريشه درآوردى، بار خواهى داد.
اينكه مىبينى ما را بايد شارژ كنند و مادامى كه پشتوانه نداشته باشيم، مىافتيم به خاطر همين نكته است كه ريشه نداريم وگرنه همچون درختى بوديم كه قرآن مثال مىزند؛ ريشههايش ثابت و برگهايش گستردهاند تا آسمان، مدام بار مىآورند. أَصْلُها ثابِتٌ و فَرْعُها فِى السَّماء تُؤْتى اكُلَها كُلَّ حين ...اين سنگ است كه بايد كسى پرتابش كند و تازه تا آنجا بالا مىرود كه پشت سرش نيرو باشد، همين كه فشار تمام شد، باز مىگردد و افت مىكند، ولى گياه بالا رفتن برايش طبيعى است. اينكه ما، در راه حق احساس سختى مىكنيم، به همين خاطر است كه نروييدهايم و خودمان را بر فلاح سفارش نكردهايم. حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ نداشتهايم.
اين همه حقوق براى كسى كه ريشه دارد، يك حاصل طبيعى است كه نه خسته مىشود و نه به غرور مىرسد.هر كس مىخواهد اين بار را داشته باشد، بايد از اعماق شروع كند، وگرنه اين همه بار او را مىشكند و يا به غرور مىرساند. اين وسعت وجود ، وجود توست كه به اين ظرفيت مىرسد، تا آنجا كه علىوار اگر در نجد يا يمامه گرسنهاى باشد، تو آرام نگيرى و اگر خلخال از پاى زنى يهودى بيرون آمد، تو بسوزى همچون شمع و بخروشى همچون طوفان و برخيزى همچون موج و فرياد بردارى همچون رعد. و اين همه با عشق آسان مىشود، آنهم عشقى كه شكل گرفته و جهت يافته. ما براى عشقهاى ابتدايى خود بيش از اينها مىشوريم و بيش از اينها كار مىكنيم.بيستون را با عشق برپا مىكنيم و به خاطر شيرين، تلخىها را مىچشيم.اين عشق هست با اين همه ارزيابىها، با اين مقايسهها، جهت مىگيرد و از ديوار تنگ غريزه و طبع مىگذرد و بيرون مىآيد. اينجاست كه تو، به تولدى ديگر رسيدهاى و از خودت بيرون آمدهاى. به گفتهى عيسى سزاوار ملكوت هستى، كه مىگفت: لا يَلِجُ فِى الْمَلَكُوتِ مَنْ لايُولَدُ مَرَّتَين كسى كه دوبار متولد نشود به ملكوت راه نمىيابد. كسى كه از خودش بيرون نيامده، همان حيوان است كه با غريزه حركت مىكند و با طبيعتش راه مىرود و بر اساس بازتابها و عمل و عكسالعمل زندگى مىكند.
انسان از لحظهاى متولد مىشود كه با اين بينشها و مقايسهها همراه بشود و بر محركها و حركتهايش نظارت كند. اينجاست كه ديوارهاى وجودش مىشكند و در خود كوچك او، تمام هستى حضور مىيابد، كه او به شهادت رسيده است و در تمامى هستى حضور دارد.
و اين وجود به وسعت رسيده كه ديگر نه با زور كه با شوق گام برمىدارد. و اين است كه ابتكار و ذوق در او مىشكوفد و لطافت و ظرافت در حركاتش نقش مىبندد. از خشونتها و غرورها بيرون مىآيد. واين وجود لطيف به آگاهىها و خبرگىها مىرسد، كه : انَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ. « سوره انعام آیه 103 » وَ انَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ « سوره بقره آیه 115 » لطافت، خبرگى مىآورد و وسعت و ظرافت، حضور و شهادت و علم .
امید است در گام ششم « جهاد و مبارزه » با نگاهی دیگر تولد یافته و با شناخت خود راهی روشن را انتخاب و حرکت نماییم . إن شاءالله که چنین خواهد بود
| نظر ها |
|
