گام یازدهم : گروهها

گام یازدهم : گروهها
صراط و عبوديت، اساس تقسيم بندى و تيپ سازىهاست. دسته دسته كردن آدمها، نه در رابطه با خاك و آب و نه در رابطه با رنگ پوست و نه در رابطه با شغلها و نه در رابطه با ابزار توليد، كه در رابطه با صراط و در رابطه با سنتها و نظامهايى است كه امرها و دستورها از آنها توضيح مىدهند، چون انسان در جهان مطرح است، نه تنها در كارگاه و نه تنها در جامعه.
در سورهى حمد و در سورهى بقره اين دسته بندى مشخص گرديده است. انسان در رابطه بانظام و سنتهاى حاكم و در رابطه با جهت حركت اين نظام، تقسيم شده. و در اين تقسيمبندى، متقى و كافر و منافق و يا انعام يافتهها و مغضوبها و گمشدهها، مطرح گرديدهاند.
آنچه در رابطه با ابزار توليد، به عنوان مالك ابزار و فاقد ابزار و طبقهى واسطه و مالك وابسته از آن ياد مىشود و آنچه كه بر اين اساس، تضادهاى اجتماعى را تحليل مىكند، در ديدگاه وسيعتر، از اعتبار مىافتد و ديگر به عنوان يك نگرش جامع و وسيع نمىتواند كرسى نشين صحنه باشد.
با اين ديد درگيرى وتضاد، ميان انعام يافتهها و مغضوبهاست. ميان متقى و كافر است. تضاد اصلى ميان اين دو مطرح است و درگيرى در همين جاست. تضادهاى ديگر ميان و مترف و طاغوت با متقى، تضاد اصلى نيست، چون اينها دستههاى فرعى و انشعابهاى بعدى كافر هستند كه در رابطه با ثروت و سرمايه در رابطه با لذت و بىخبرى، به مترف و در رابطه با قدرت و سلطه، به طاغوت، تقسيم شدهاند.
آنها كه در صراط هستند و رونده هستند، با آنها كه سنگ راهند و بازيگرند و با آنها كه گمشدهاند و بازيچه و تماشاچى ماندهاند، درگير مىشوند. و اين درگيرى يك ضرورت است كه از نهاد حركت آنها و ايستايى اينها مايه مىگيرد، نه يك ضرورت كه از عدم تطابق نيروى توليد و روابط توليدى برخيزد.
اين عدم تطابقها و ناسازگارىها مىتواند عامل درگيرى باشد، ولى توجيه تمامى درگيرىهاى اين انسان، كه در هستى مطرح مىشود و بيشتر از آزادى و عدالت و رفاه و عرفان و تكامل هدف دارد، نخواهد بود.
مسأله درست از همينجا آغاز مىشود كه ما انسان را در كجا مطرح مىكنيم و براى او چه مىخواهيم. اگر انسان در كارگاه و در جامعه مطرح بشود و تا حد رفاه و تكامل، هدف داشته باشد، براى اين انسان ديگرمذهب و اسلام، ضرورتى نخواهد داشت، چون اسلام در اين مرحله زائدهاى است كه سودى ندارد و غرامت هم مىخواهد. و مىبينيم كه در عمل هم انقلابىها به اين تجربه مىرسند و اسلام را كنار مىگذارند، ولى اگر انسان در جهان مطرح شد و در رابطه با نظام و جهت حركت اين نظام قرار گرفت، آن وقت نه تنها اسلام، كه اسلام تشيع ضرورت مىيابد و امامت شيعه درك مىشود.و درست همين نكته است كه بايد بر آن پافشارى داشت و بر اساس آن راههاى ديگر را تخطئه كرد .«« توجه : یک نکته ی دیگر که تجربه ی فراموش شده می خوانیمش ، این استکه توده ی ایرانی ، فرهنگ اسلامی را به صورت یک سنت ملی پذیرفته است . و این است که انقلابی عا ناچارند نه به خاطر اعتقاد به مذهب بلکه به عنوان پایه ، به خاطر بهره برداری از یک اهرم نیرومند ، از مذهب استفاده ببرند . و این تجربه ای است که استعمارگران هم به اصالتش رسیده بودند و در عمل از آن پیروی می کردند ، ولی خیلی از انقلابی های ما از آن غافل ماندند و شکست خوردند . »» ما مىخواهيم با پذيرش بينشهاى مادى درباره انسان و جهان و تاريخ و طبقات، به موضعگيرىهاى اسلامى برسيم. و مىخواهيم با كفر مادى برداشت الهى داشته باشيم و اين است كه اين بار بر آن پايه زيادى مىكند و مجبوريم نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ و نَكْفُرُ بِبَعْضٍ باشيم و تمامى دين را تحمل نداشته باشيم، در حالى كه اخلاص در دين، مهمترين مرحلهى اخلاص است، كه در سورهى زمر به آن اشاره شد.
پيش از اخلاص عمل و اخلاص نيت، به اخلاص در دين مىرسيم و اين مرحلهى اخلاص است كه اخلاص در عمل و در نيت را زنده نگهمىدارد.
اگر ما تلقى اسلامى از انسان و جهان و رابطهى انسان و جهان يعنى تاريخ و طبقات را در نظر بگيريم، مىتوانيم تضادهاى اصلى را بشناسيم و مىتوانيم براى حل تضادها، از اسلام مايه بگيريم و در موضعگيرىهايمان در برابر قدرتهاى خارجى و گروهها و دولت، اسلامى بیان نمائیم وگرنه شتر گاو پلنگى خواهيم شد، كه در هيچ جنگلى رشد نخواهيم كرد و به هيچ جايى نخواهيم رسيد.
اين سورهى حمد است كه پس از بیان گامهای مختلف مانند ارزيابىها و سنجشها و انتخابها و همراه اعتصام و استعانت ، گام صراط را مطرح مىكند و در رابطه با صراط، آدمها را تقسيم مىكند و تيپها را مشخص مىسازد . انعام يافتهها و مغضوبها و گمشدهها را نام مىبرد و گروهها را نشان مىدهد كه رونده هستند و يا بازيگر و يا بازيچه و تماشاچى. و همين تقسيم، زير بناى مبارزه و درگيرى را مشخص مىكند، كه حركت اينها در صراط و جلوگيرى آنها از راه، به اين مبارزه زمينه مىدهد . در اين زمينه و براى اين مبارزه است كه بايد كار كرد و پس از انتظار و تقيه، يعنى پس از آماده شدن در خود و نفوذ در دشمن، به قيام رسيد . اين يك حركت هماهنگ است كه در زمين پاك و همراه ريشه و ساقهى خودش به شاخ و برگ رسيده و ميوه آورده و از ميوههايش دشمن بهره برنداشته و كام نگرفته است .
الف = انعام يافتهها
كسانى كه به عبوديت و اطاعت من یطع الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و ... « سوره نساء آیه 69 » رسول مىرسند ، اينها انعام مىگيرند . « « مفهوم انعام با تنعیم تفاوت دارد . باب افعال و تفعیل این واژه از نکته های متفاوتی بر خورداند . نعمت هایی که داریم تمامی تنعیم و بهره مند ساختن و زمینه را فراهم کردن هستند . هنگامی که نعمت ها در برابر صبر و شکر به انسان می رسند ، دیگر تنعیم نیستند بلکه انعام م یشوند » »
انعامى گسترده كه از بخششها و نعمتها و از كوثر و عافيت، بهرهمند مىشوند . «« اتمام نعمت که در سوره ی بقره آیه ی 150 و در سوره مائده آیه ی 3 از آن یاد شده ، همین نعمت ولایت و رهبری کردن به نعمت هاست که از آن به کوثر و عافیت هم تعبیر می شود . از آنجا که در آیه ی سوره ی حمد متعلق نعمت ذکر نشده و نعمه نیامده ، این عمومیت را بدست می آوریم و انعام نعمت و انعام کوثر و عافیت را می فهمیم ، چون به اصطلاح ، حذف متعلق دلیل عموم است و شمول را می رساند .
آنچه ما از نعمتها و بخششهاى خدا داريم، همه تنعيم و بهرهمند ساختن و زمينه فراهم كردن اوست.هنگامى كه در برابر اين تنعيم و بخشش، كارى بكنيم، به انعام مىرسيم و اين انعام گاهى به صورت بخششهاى جديد و گاهى به صورت كوثر و عافيت به انسان مىرسد؛ انعام نعمت و انعام كوثر.
چه كسانى از سعادت و بهرهمندى سهم بيشترى دارند، آيا آنهايى كه نعمت و امكانات زيادتر دارند؟ راستى كدام يك به نتيجه مىرسند و ادامه مىيابند، آنها كه از موقعيت و امكانات و نعمتهاى بيشتر بهرهمند هستند، يا آنها كه از نعمتهاى كم بهرهبردارى زيادتر دارند و در هرموقعيت، موضعگيرى خود را مىشناسند و حتى از بدىها خوب استفاده مىكنند؟
هنگامى كه چند قطره بنزين در جايگاه خودش مىسوزد، حركت ايجاد مىكند، در حاليكه يك درياى بىحساب فقط حرارت مىآورد. به تعبير قرآن، حجم عمل « لا یقدرون مما کسبوا علی شی ء ... سوره ی ابراهیم آیه 18 »» و حجم نعمتها « لا تمدن عینک الی ما متعنا به ازواجا منهم ... سوره ی طه آیه 131 »» نبايد چشم تو را پر كند، چون آنها كه در جايگاه خود ننشستند، امكانات و فعاليتشان به آنها ثمرى نمىرساند. « ما اغنی عنه ما له و ما کسب ... سوره ی مسد آیه 2 »» كارهاشان به خاكسترى مىماند در باد و در دست طوفان كه به جايى نمىرسد.
آنها كه در صراط هستند به اين انعام گسترده راه مىيابند، نه تنها از نعمت كه از كوثر بهرهمند مىشوند و اين است كه با امكانات كم پيروز مىشوند و جلو مىافتند و ديگران ابتر مىمانند و به نتيجه نمىرسند كه، از كوثر بهره نگرفتهاند، چون كوثر به معناى كثير النعمه نيست، كثير الخير است. كوثر امكانات و نعمتهاى زياد نيست. بهرهبردارى، حتى از امكانات كم و نعمتهاى محدود است. رسول اکرم «ص» از جهت امكانات و نعمتها در چشم ديگران كوچك بود، ولى از اين كوثر بهره داشت و اين بود كه ادامه يافت. اما سرشارها و بهرهمندها، ابتر و بىادامه ماندند.
كسانى كه در صراط گام برمى دارند به اين انعام مىرسند و اين استكه در برابر مغضوبهاى بهرهمند و ضالّهاى برخوردار، احساس ضعف نمىكنند.اين انعام يافتهها از گروههايى تشكيل مىشوند كه در اين آيه آمدهاند : «« مَنْ يُطِعِ اللّهَ و الرَّسُولَ فَأولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبيّينَ وَ الصِّدِّيقينَ و الشُّهَداء و الصّالِحين و حَسُنَ أُولئكَ رَفيقاً ... سوره ی نساء آیه 69 »» با اطاعت، به صالح، به شهيد، به صديق، به نبى، پيوند مىخورى.اطاعت در تو صلاح را مىآورد و هماهنگى را. و اين است كه به شهادت و حضور مىرسى. و نه تنها صادق كه صديق مىشوى. صديق كسى است كه نه تنها در وعده، كه در قول، كه در عمل، كه در حالتها هم صادق باشد و تمامى وعده و قول و عمل و حالتهايش، با يكديگر هماهنگ باشند.
متقى، صالح، شهيد، صديق، نبى، اينها از انعام برخوردارند ؛ انعام نعمت و انعام كوثر به اينها رسيده و اين است كه درگيرى با اينها بريده شدن و ابتر ماندن و بىحاصل نشستن را به دنبال مىآورد.
ب = مغضوب
با شكر و صبر، به انعام مىرسيدند و همين كه امكانات را سنگ راه او كردند، به غضب خواهند رسيد. كفر و نفاق و شرك و بدبينى به خدا، اين غضب را همراه مىآورد.و اين غضب مراحلى دارد، از احاطه و وقوع و حلول.
احاطه : مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّه . « سوره ی نخل آیه 106 » و« در سورهى فتح آيهى 6 از نفاق و شرك و سوء ظن ياد مىشود كه ، عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْء و غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ.
وقوع : قال قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ و غَضَبٌ أَتُجادِلُونَنى . « سوره ی اعراف آیه 71 »»
حلول : أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدى . « سوره طه آیه 86 » أَنْ يَكْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً أَنْ ينزل اللَّه ... فَباؤُوا بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ . « سوره بقره آیه 9 »
هنگامى كه كفر و بغى همراه مىشوند، غضب مضاعف خواهد بود.
هنگامى كه پيمانها شكسته مىشود، غضب حلول خواهد داشت و جايگزين خواهد شد.
و هنگامى كه جدال و مبارزه شروع شد غضب سر خواهد رسيد.
و هنگامى كه با كفر به راحتى رسيدى و آرام گرفتى، غضب بر تو احاطه خواهد كرد.
و نتيجهى اين غضب، بىحاصل ماندن و ابتر شدن آنهايى است كه از تمامى امكانات هم برخوردار بودهاند.گروههاى مغضوب در اين آيهها مشخص مىشوند. كافر، منافق، مشرك، بدگمان، مجادل، پيمان شكن و ستمگر، به اين غضب دچار مىشوند و بىبهره و گرفتار مىمانند.
ج = گم شدهها
انسان گاهى خودش را گم مىكند ، « ضالین .. سوره حمد آیه 7 » گاهى راهش را « ضل عن سبیله ... سوره بقره آیه 108 » وگاهى كارش را « ضل سعیهم ... سوره کهف آیه 104 » .
اين طبيعى است كه، آدمى كه ارزش خودش را نشناخت و قدر و جايگاهش را به ياد نياورد، ناچار كارها و راههايش گم مىشوند، ولى از طرف ديگر، آنها كه خودشان را گم نكرهاند، از اين گمراهى و گم كارى و سر درگمى بيمه نيستند. اين طور نيست كه ضلال عمل و ضلال سبيل را نداشته باشند، كه اين خطر هنوز هست. و همين است كه ضلال در قرآن صفتهاى گوناگونى مىگيرد ضلال بعيد و ضلال مبين و از قول كافرها به انبياء ضلال كبير.
از اينها با ضلال بعيد ياد شده.
حاكم گرفتن طاغوت ، « سوره نساء آیه 60 »
شرك ، « سوره نساء آیه 116 »
دنياطلبى و جلوهگيرى از حق ، « سوره ابراهیم آیه 3 »
كفر و شك در ادامهى انسان و روز ديگر ، « سوره سباء آیه 8 »
از اینها با ضلال مبين توصيف گرديده.
انتخاب معبودهايى ديگر ، « سوره یس آیه 24 »
و به انحراف كشاندن از خدا ، « سوره شعراء آیه 97 »
آدمى كه خودش را گم مىكند، ناچار به ديگران روى مىآورد و دنيا در چشمش بزرگ مىشود و به ادامهى خودش كافر مىشود و از خدا چشم مىپوشد و به سوى غير او دعوت مىنمايد و در اين مرحله است كه ضلال انسان، همراه اضلال و گم كردن خدا، به اوج مىرسد. اضلال نتيجهى عمل و پاداش انسانى است كه خودش را گم كرده است .
كفر ، « سوره غافر آیه 74 »
فسق ، « سوره بقره آیه 26 »
هوى ، « سوره ص آیه 26 »
ظلم ، « سوره ابراهیم آیه 4 »
اسراف و شك ، « سوره غافر آیه 34 »
عامل اضلال خدا و رها كردن و واگذار كردن اوست. اضلال نتيجهى اينهاست.
د = مرور كلى
سورهى حمد مادر قرآن است. قرآن از اين سوره متولد مىشود و از همين آيهها بيرون مىآيد. قرآن با حمد آغاز مىشود و حمد با بسم اللَّه. در روايت آمده: هر كار بزرگى كه با بسم اللَّه آغاز نشود، ابتر است. ناقص است. دم بريده است. آيا بسم اللَّه يك حرف و يك كلمه است؟ يعنى در هر كارى كه دستهايت را به هم ساييدى و با لبخند بسم اللَّه الرحمن الرحيم گفتى، به مقصود رسيدهاى و حاصل بدست آوردهاى؟
بسم اللَّه، يعنى نشان خدا، يعنى علامت خدا.
بسم اللَّه كلمه نيست، حرف نيست. يك مرحله از آگاهى و يك جريان از معرفت است، يعنى أَتَوَسَّمُ بِسْمِهِ اللَّه، يعنى خودم را با نشان خدا علامت مىگذارم، يعنى علامتى ديگر و نشانى ديگر نمىخواهم، يعنى وجود من نشان از معبودهاى ديگر ندارد، يعنى گفتار و كردار و پندار من از عاملها و انگيزههاى ديگر الهام نمىگيرد.
آن وقت كه با بسم اللَّه به غذا خوردن مىنشينى، يعنى اين خوراك ازهوس، از عادت، از لذّت مارك و نشانى ندارد. بهترين كسى كه بايد در اين لحظه غذا بخورد، تو هستى. آن وقت كه با بسماللَّه به كار روزانه مىپردازى، يعنى كه اين كار، مهمترين كار است و تو در اين كار كه مهمترين است، جز اللَّه حاكمى ندارى و محركى ندارى و از عوامل ديگر الهام نمىگيرى.
آن وقت كه با بسماللَّه به خوابگاهت مىروى، يعنى اين خوابيدن با نشان خدا و علامت او همراه است و اين حركت، اطاعت است، عبوديت است. و در اين هنگام تو، بىحاصل و بىنتيجه نيستى و اين كارها ابتر و ناقص نيست. هر كارى كه براى غير او باشد و نشان از غير او داشته باشد، بىحاصل است و بىنتيجه و دم بريده و ناقص.
و ادامهى «« بسم اللَّه »» ، «« الرحمن الرحيم »» ، دليل اين نشان است. تو با اين نشان همراه شدهاى و از ديگران دست شستهاى ، چرا كه آنها رحمن نيستند. بخشنده نيستند. از تو مىگيرند و از تو كم مىكنند و در برابر آنچه كه مىدهى به تو چيزى باز نمىگردانند و اگر هم بدهند، رحيم نيستند، مهربان نيستند، كه اين بخشش از رحمت آنها الهام نگرفته. علف مىدهند تا شير تو را بدوشند . تو معيار انتخابت را همراه دارى. رحمن و رحيم، به تو اين معيار را مىدهد و تو را از معبودهاى ديگر آزاد مىكند. معبودهايى كه تو را براى خودشان مىخواهند و از وجود تو لحافى بر سر نيازهاشان مىكشند؛ نيازهايى كه هزار رنگ و هزار چهره دارند و حتى در بىنيازى و استغنا و در بىاعتنايى و بىخيالى آنها، پنهان مىشوند و حتى در بخشش و رحمان بودنشان هم سايه مىاندازند، اگر مىدهند به خاطر لطفشان نيست ، به خاطر بيشتر گرفتنشان است . نان مىدهند تا نيرويت را بگيرند ، كه نان براى آنها كارگشا نيست، اما نيروى تو گرهگشاست و اين است كه از تو دستگاه تبديل مىسازند و از تو پل پيروزى مىآفرينند تا نانشان را با منّت بپذيرى و نيرويت را با ذلت در اختيار شان بگذارى و مجيزشان را هم بگويى.
بسم اللَّه يك جريان از آگاهى است. حرفها دارد. تنها لفظ نيست. اين الفاظ بايد پيامبر اين جريان باشند و از اين احساس و آگاهى خبر بياورند.
بسم اللَّه حرفها دارد، ولى ما كه با عادتها زنجير شدهايم از اين همه پيام محروم مىمانيم و يا از كنار آن بىتفاوت مىگذريم. ما در قرنى زندگى مىكنيم كه قرن هذيان است. كلمهها را خروار خروار مىكشند و يك جا معامله مىكنند، مادام كه فرزند زمان خويشتن هستيم، از اين كلمههاى حساب شده محروم مىمانيم تا آنجا كه امام زمان خود شويم و جلودار قرن خويش باشیم .
آنها كه براى اولين بار اين تركيب را شنيدند، مىتوانستند به عمق آن پى ببرند. و تو بايد آنگونه و يا اينگونه آن را بشنوى تا از عمقش بهره بگيرى. آنها كه كردار و گفتار و پندارشان، با نشان بتها و با عشق معبودهاىديگر انجام مىگرفت، مىفهمند بسم اللَّه يعنى چه.آنها كه در نهايت، كارشان را با كلمهى بسمك اللهم شروع مىكردند، مىفهيمدند كه رحمان و رحيم، چه پيامى دارد و چه معنايى را در خود مىپروراند.
دوستى مىگفت : رسول اکرم «ص» براى پادشاهان مىنوشت : بسم اللَّه الرحمن الرحيم ... اسلم تسلم. اسلام بياور تا سلامت بيابى. ديگر از اين بيّنات و كتاب و ميزانى كه تو به هم مىبافى و از اين مسائل تدبر و تفكر و تعقل و تزكيه و تذكر و تعليم، صحبتى نبود.
گفتم: همان بسم اللَّه الرحمن الرحيم كه تو قبول دارى، همان نشان مىدهد كه تو بايد نشان كسى را بر خود بگذارى و رنگ كسى را بر خود بگيرى كه رحمن باشد، در حالى كه تمامى معبودها مصرف كننده هستند، نه رحمن و بخشنده. و شيطان و حسابگر هستند و نه رحيم و مهربان. و جاهل و بىخبر هستند نه رب و پروردگار. و محدود هستند نه آگاه به تمام مراحل و عالمها و محدود هستند و با دادنشان ديگر خودشان ندارند و مالك نيستند و اين است كه تو نمىتوانى آنها را انتخاب كنى. تو با اين مرور به اين نتيجه مىرسى كه او را انتخاب كنى و با او باشى.
اياك نعبد ... و در اين راه از او كمك بگيرى.
اياك نستعين ... كه خود راه، تو را در خودش نگيرد و توحيد و حرف و حديث و حال و مقامش بت تو نشود. از آنها نباشى كه در راه ماندهاند و نعمتها را به بنبست، به ركود، به فساد كشاندهاند و از آنها نباشى كه سنگ راه ديگران شدهاند و غضب را بر خود خريدهاند و از آنها نباشى كه خود را گم كردهاند و گم شدهاند و طعمهى راهزنها گرديدهاند و به دزد راه دخيل نجات بستهاند.
ه = سوره حمد
سورهى حمد با بسم اللَّه آغاز مىشود، كه او رحمن و رحيم است. و به حمد مىرسد كه او رب است، شاكر است، مالك و نامحدود.
كسى كه نشان خدا را بر خود گذاشت، تمامى حركت او حمد است؛ حمدى كه هستى را پر مىكند و به اراده و خواست خدا مىرسد. حمد ادامهى اسم اللَّه و نشان خداست. كسى كه تمامى وجودش نشان خدا را بر خود گرفت، تمامى وجودش حمد مىشود و تمامى حمدش براى خداست و تمامى حركتش در راه اوست، كه او در تمام مراحل رب و پرورگار بوده و هست و خواهد بود.
اگر رابطهى اسم و حمد را بفهميم، مفهوم حمد را بهتر و عميقتر احساس مىكنيم؛ حمدى كه تمامى خلقت را در بر مىگيرد و به ارادهى خدا مىرسد، حمدى كه تنها يك كلمه نيست، بل حركتى است كه تمام خلقت خدا را پر مىكند و به آنچه كه او مىخواهد مىپيوندد. اين حمد براى اللَّه است، كه همه را در همهى مراحل پروريده، نه يك دسته را و نه در يك مرحله. اين حمد، براى اللَّه است كه در اين پرورش، دوباره رحمن و رحيم است، بخشش و محبتش تكرار شده، چون آنها كه تربيت او را مىپذيرند، با شكر و پاداش او همراه مىشوند و از بخشش دوباره و محبت مستمر او برخوردار مىگردند.
اين حمد براى اللَّه است كه با اين پرورش وسيع و بخشش و رحمت مكرّر، هميشه مالك است و مسلّط است. با بخششها، فقير نمىشود با دهشها از او كم نمىشود؛ لاتَزيدُهُ كِثْرَةُ الْعَطاءِ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً.
ديگران يوم العطاء مالك هستند، ولى پس از آن تسلّطى ندارند و مالك نيستند، كه محدود هستند و محكوم، اما او مالك يوم العطاء و يوم الجزاء است. در اين دو مرحله مسلّط و حاكم است، كه محدود نيست و محكوم نيست.
صفتهاى مالك يوم الدين و رحمن و رحيم و رب العالمين ربط اين اسم و حمد را به اللَّه توضيح مىدهند و زمينهى عبوديت را فراهم مىكنند. تو با اين ارزيابى پس از اينكه نشان خدا را بر خود گذاشتهاى و تمامى وجودت از اين نشان حكايت حمد كرده است، به عبوديت روى مىآورى و نزديكترين راه و صراط مستقيم را خواستار مىشوى.
اياك نعبد. اين جمله حكايت از توحيد و عبوديت انحصارى خدا دارد.
اين انتخاب توست كه پس از آن ارزيابى و همراه اسم خدا و حمد خدا به آن رسيدهاى. تو همراه فكر و عقل و عشق، به اين انتخاب روى آوردهاى، كه به صراط برسى و از نزديكترين راه قدم بردارى، كه عبوديت، صراط مستقيم است.
تو به اينها رسيدهاى ، ولى با رسيدن به عشق، تازه شروع جهاد و درگيرى است و همراه بلاء و فتنه و امتحان، نوبت ظهور عجز است و پس از عجز، مرحلهى اعتصام و استعانت، كه: اياك نستعين. تنها با اوست كه مىتوان به عبوديت رسيد. و در صراط مستقيم افتاد.
ادامهى سورهى حمد تجلى اين استعانت است كه بدون فاصله شروع مىشود. اهدنا الصراط المستقيم. اين طلب، اين فرياد انسانِ متفكّرِ عاقلِ عاشقِ مجاهدى است كه در راه عبوديّت به جهاد برخاسته و پس از بلاها و فتنهها، به عجز رسيده و بانك برداشته كه با او به او راه يابد، كه جز اين راهى نيست.
اين طلب، طلب مشخص و روشنى است كه تو مىدانى چه مىخواهى. تو همراهها را مىشناسى. همراههايى كه به انعام گسترده رسيدهاند؛ به بخششها و كوثرها راه يافتهاند و تو مانعها و سنگهاى راه را مىشناسى و از گم شدهها كه خود را گم كردهاند و به بازى گرفته شدهاند خبر دارى. و در اين طلب، به اين همه اشاره دارى كه با چه كسى باشى، از چه كسى فاصله بگيرى.
يك سوره و اين همه پيام. يك سوره و اين همه درس. بىجهت نيست كه امّ الكتاب است، مادر قرآن است. بىجهت نيست اين قدر تكرارمىشود . « لقد اتیناک سبعا من النثانی و القران العظیم ... سوره حج آیه 87 » اين همه حرف بايد مرور بشود تا تو خودت را ببينى كه نشان از چهها و كهها دارى. خودت را ببينى كه با حمد چه كسانى همراه شدهاى و وجودت را در راه چه كسانى گذاشتهاى و او را ببينى كه هستى را آفريد و آن را بر پاى تو ريخت. آسمان را بر سرت افراشت و زمين را زير پايت گسترد و محبتها را در دلها ريخت و عشقها را در سينهها افروخت، كه او رحمن و بخشنده است و تمامى بخششها از اوست. و رحيم و مهربان است و محبتها و عشقها، از اوست.
بخشندهاى كه به ابر ريزش داد،
و به سنگها جوشش و به خاكها رويش،
و به انسان ارزش، كه تمامى تا او در حركت هستند و براى او سر به راه و به خاطر او بىآرام.
مهربانى كه عشق را با خاك آميخت و آدم را با تمامى آزاديش به محبّت بست و با وجود خودآگاهيش، به خود خواهى پيوند زد. ذره ذرهى وجود، پيام محبت او را دارد و نشان حضور مهربان او را. نسيم را گوش كن و طوفان را، كه آن به نرمى مىخواند و اين با شدت مىكشاند و حركت مىآفريند؛ حركتى كه رنج و درد را به انسان هديه مىدهد، رنجى كه او را به لقاء و ديدار خدايش مىكشاند؛ خدايى كه در تمامى عالمها با تمامى آدمها، حضور و بخشش و مهر داشته و آن هم بخششى و محبّتى مكرر و مستمرّ تا به لقاء او برسى و جزاى خود را بگيرى كه او مالك يوم الدين است.
تو در اين مرور مكرر، خود را مىبينى كه محتاج بخشش و محبّت او هستى، ولى وابستهى ذليل بتهاى رنگارنگ و معبودهاى بىحصار و حاكمهاى محكوم. و او را مىبينى كه حتى در كنار درد و رنج، پيام محبت دارد و دعوت به آزادى از اين همه بتها و رهايى از اين همه مرداب و جدايى از اين همه باتلاق. مىبينى كه حتى با سوختن و رنجها مىخواهد تو را بسازد. مىبينى كه بتها را خراب مىكند تا تو را آباد نمايد. تو محبت او را در رنج و آبادى او را در خرابى و شكستن بتها مىشناسى. و اينجاست كه به انتخاب او مىرسى كه: اياك نعبد. تنها تو را عبد مىشويم و تنها به عبوديت تو مىنشينيم، كه اين هوسهاى بىحساب و اين جلوههاى بىفروغ و اين حرفهاى بىارزش و اين وسوسههاى مستمرّ، ما را به جايى نمىرسانند و از آنچه كه داريم بىبهره مىسازند.
خدا! سرزمين عمرمان را چراگاه دشمنان كرديم و جز كثافت از آنها حاصل نگرفتيم و هنگامى كه فهيمديم و خواستيم از اين سرزمين بيرونشان كنيم و از سراچهى قلبمان اخراجشان نماييم به درگيرىهايى رسيديم كه توانمان را طاق كرد و عجزمان را نشانمان داد، در حالى كه تو با بلاء و ضربههايت ما را كمك مىكردى كه دامن از اينها بستانيم و دست از اينها بكشيم . ما اكنون با يك دنيا درگيرى و يك عمر كشمكش، به عجزرسيدهايم و به رشتهى لطف تو چشم دوختهايم، كه جز تو دستاويزى نيست و از غير تو به سوى تو راهى نيست. ما با تمامى توفيقهاى تو و موقعيتهاى خوب و نعمتهاى زياد، برداشتى نداشتهايم و موضعگيرى حساب شدهاى نكردهايم. و اين است كه حتى نعمتهاى تو، بار ما شدهاند و امكانات بىحساب، عامل عذاب و رنج ما، كه از آنها سطحى گذشتهايم و بىحساب دامن كشيدهايم.
ما از نعمتهاى تو كفر را بيرون كشيديم، تو بيا از بدىهاى ما خوبى را به ما هديه كن، كه آن كار ماست : بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً ... سوره ابراهیم آیه 28 » و اين كار تو : يُبَدِّل اللَّه سَيِّئاتِهِم حَسَنات . ... سوره فرقان آیه 70 » ما كوتاهى نكرديم.
شرمنده از آنيم كه در روز مكافات، اندر خور فضل تو نكرديم گناهى
تو ، هم كوتاهى نكن و اين گناه ما را تبديل كن و با تركيبى كه خودت به ما مىدهى، ما را به اين تبديل راه بده، كه به گفتهى آن مرد اگر تو بدىهاى ما را به خوبى تبديل كنى، ما از صدّيقين و انبيا تو كم نمىآوريم. تنها با اين تبديل است كه مىتوانيم در صراط آنها و همراه آنها باشيم، نه مغضوب بمانيم و سنگ راه و بازىگر و نه ضالّ و گمشده و بازيچه و بىتفاوت.
ما بدون تبديل تو، ماندهايم. ما پاهاى خود را بستهايم و بالاتر حتى شكستهايم و ديگر توانمان نيست كه حتى گردپاى اين رهروان شتابنده باشيم.
راستى احساس عجيبى است اين احساس ماندگارى تو و رفتن همراهان. احساس تنهايى و غربت. من اين احساس را از روزهاى ورى كه با قطار سفر مىكرديم و بچههاى سادهاى بوديم به ياد دارم. شنيده بوديم كه قطار توقف نمىكند و شنيده بوديم كه چقدر در راه ماندهاند و چه رنجها كه كشيدهاند. اين بود كه هر صدايى را سوت قطار خيال مىكرديم و مداممان چشم بر علامتها و آدمها بود كه نمانيم. اين احساس را بايد امروز در خود زنده كنيم. امروزى كه ماندهايم و اهل دل رفتهاند. امروزى كه كاروان شتاب گرفته و ياران با سر دويدهاند.به ياران كى رسيم هيهات هيهات.
كاروان رفت، تو در خواب و بيابان در پيش
چه كنى، ره ز كه پرسى، چه روى، چون باشى
در ره منزل ليلى كه خطرهاست به جان
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى
اين شعرها فضايى دارند كه بتوانند احساس كودكانهى ديروز را مردانه نشان بدهند. كاروانى كه مىرود و خوابى كه تمامى وجود ما را گرفته و راهى كه در پيش داريم و تنهايى و غربت و وحشت.
راستش ما هنوز از اين دنيا و از اين محدودهها بزرگتر نشدهايم و اين است كه هنوز احساس تنگى و غربت نمىكنيم و هجرتى را نمىخواهيم و رفتن را طلاق دادهايم و اين است كه هنوز گرفتار شيرينىهاى شهرى هستيم كه حافظ هم از آن بر دوستانش مىترسيد، كه مثل مگسها اسيرآن بشوند.
چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شدهاند
شاهبازان طريقت به مقام مگسى
كاروان رفت تو در خواب و بيابان در پيش
وه، كه بس بىخبر از غلغل چندين جرسى
بال بگشا و سفير از شجر طوبى زن
حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى
كاروان رفت و تو ديگر با پا نمىرسى. فكر پرواز باش، بال بگشا و اگر بال هم ندارى فرياد كن اهدنا الصراط . بيا با فيض هم ناله شو، مگر كه دعاى نيمه شبى دفع صد بلاء كند.
رفتند اهل دل، همه با كاروان جان
ما ماندهايم بىدل و جان، اهدنا الصراط
از شارع هوى و هوس در نمىرويم
گاهى در اين و گاه در آن، اهدنا الصراط
هر دم ز گوشهاى ره گم گشتهاى زنند
واى از صفير راهزنان، اهدنا الصراط
گم گشت فيض و راه به جايى نمىبرد
اى رهنماى گمشدگان، اهدنا الصراط
مجموعه مطالب بر گرفته از کتاب ارزشمند صراط نوشته مرحوم استاد علی صفایی حائری « ره » می باشد . سعی شده با کمی تغییر در 11 گام به تفکیک تنظیم و ارائه شود . امید است با توکل بر خدا توانسته باشیم تک تک گامها را با شناخت و آگاهی درونی در مسیر و راه خود قرار داده و به سوی رشد و تعالی خود و اطرافیان قدمهای آگاهانه و عاقلانه برداشته باشیم . روح مرحوم استاد شاد
| نظر ها |
|
