عصر انتظار

عصر انتظار
حقيقت انتظار مسأله از اينجا آغاز مىشود كه رنجها ، مشكلات ، مصيبتها ، فقر ، جهل ، جنگ ، تعارض منافع، محدوديتها در واقعيت زندگى فردى و اجتماعى ما ، ما را به انتظار مى كشاند .
مسألهى دوم به انسان بر مىگردد . آدمى وقتى كه همهى شرائط را تجربه مىكند ، انتظار مى كشد ؛ انتظار امنى را، رفاهى را ، حتى آموزشى را ، يك نوع بينشى را مىطلبد . ما از مصلح در يك مقطع انتظار اين را داريم كه بيايد نان ما را بدهد و در يك مقطع ، غذاى ما را عادلانه تقسيم كند . و در يك مقطع مسأله چيزى فراتر از اين است . او به من بياموزد؛ بياموزد كه چگونه نگاه كنم . «هدى للناس» ، يعنى آن حقيقتى كه در رسالت مطرح است ، در ولايت و امامت مطرح مىشود ، در مهدى موعود مطرح مىشود كه تو از رسول خدا ، «هدى للناس» را مىخواستى ؛ هدايت رسول به حسّ تو؛ چگونه نگاه كنى ، چگونه بشنوى ، چگونه تجربه كنى . هدايت رسول براى وهم تو ، براى تخيّل تو و براى تفكر تو .
مسألهى ديگر ، هدايت رسول براى برخوردها ى توست . مىبينيم كه رسول خدا مىخواهد به تو رابطههاى مستمرت را نشان بدهد ؛ چقدر ارتباط دارى ، استمرار وجودت را نشان بدهد ، تو از هفتاد سال بيشترى . اين تلقى است كه انسان را در انتظار مصلحى قرار مىدهد كه آن مصلح بياموزد ، يضع عنهم اصرهم ؛ « سوره اعراف آیه 157 » زنجيرها را بردارد ، بارهاى سنگين را بردارد .
كوثر را به آنها بدهد ؛ يعنى بهرهبردارى زياد را ، نه امكانات زياد را كه در مقولهى اطمينان به نعمت واطمينان به قدر واطمينان به ذكر به آن اشاره شده است . اين دو راه است ؛ يك راه واقعيتها هستند ويك راهبحث تلقى آدم از خودش و از نيازهايش و از آرمانهايش و بعد هم يك تجربهى جديدى ، كه مصلحينى كه مدعى هستند ، كارى ندارم مسلمانند يا غير مسلمان ، قدرت دارند يا ندارند ، اينها چقدر فهميدهاند ، چقدر رحمت واسعه دارند ، چه وسعتى از رحمت واسعه دارند و چه پيوندى با همهى اين مجموعه دارند . اگر ما بخواهيم يك چنين حقيقتى را با زبان تصوير يا با كمك كلام منتقل كنيم بايد نشان بدهيم اين جهان ، ايناتاق ، اين مشكلات را دارد و اين آدمهايى كه در اين اتاق هستند اين كارها را مىخواهند انجام بدهند . او مىخواهد عروسكش را درست كند ، او ميخواهد پايهى تختش را درست كند حتى به غرامت اينكه بهترين كتابهايش را زير پايهى آن بگذارد . اين مشكلات هست ، كه يك مقدار حوصله ميخواهد . بايد بحث را ريز كنيم والّا اين تلقى كه جهان در انتظار است و موعودى رامىخواهد ، فلان پيرزن در آنجا انتظار دارد را ديدهايد .
بحث انتظار را در اديان مختلف بررسى مىكنند . مسيحىها منتظرند ، يهودىها منتظرند ، حتى هندىها هم منتظرند ، حتى كسى كه هيچ وابستگى و تعلقى به هيچ امر قدسى هم نداشته باشد ، او هم منتظر است ؛ منتظر يك تحول جديدى است كه چگونه چيزى از كجا طلوع مىكند و راه را روشن مىكند .
با اين ريز شدن قضيه و ديدن حقيقت دردها و رنجها ، حقيقت توسعهى وجودى آدم ، ارتباط عظيم او ، استمرارش و نارسايى و ناتوانى در كسانى كه ادعاى اصلاح را دارند ؛ ناتوانى در آگاهىشان از آدمى و مشكلاتش ، ناتوانى در رحمت واسعهشان كه به يك بچه از بچهها معتقدند به پنجتا از بچهها معتقدند و بقيه را رها كردهاند . يك نسل را در نظر گرفتهاند و نسلهاى ديگر را رها كردهاند . انسان وقتى اين مدعىها را مىبيند كه ناتوانند ، آن موقع منى كه ديدم اين اتاق با اين امكانات و شرايط ، با اين مدعى محدود ناتوان همراه است ، از انتظار يك تجربه جديدى پيدا مىكنم و به مهدى به عنوان يك موعود ، اضطرار پيدا مىكنم .
يكى از آقايان صحبتى داشت كه ما چه انتظارى از دين داريم ؟ من گفتم: واقعيت قضيه اين است كه اين برخورد يك برخورد معكوس است ، يعنى در تاريخ نيامدهاند از ما بپرسند كه شما چه انتظارى داريد . رسول خدا حتى با كسانى كه هيچ انتظارى نداشتند ، از رسول هيچ توقعى نداشتند ، حتى دست در گوششان مىكردند ، پشت به او مىكردند ، فرياد مىزدند ، با اينها كار كرده است.
رسول آمده تا به آدمى بفهماند كه بايد چه چيزى را بخواهد ، نيامده مطابق انتظار او عمل كند . انتظار ما از دين به اين معناست كه ما آغازگريم .
در حالى كه دين با رسول آغاز مىشود . رسول از من سراغ مىگيرد : « أينتذهبون » « سوره تکویر آیه 26 » كجا مىرويد؟ « أنّى تؤفكون » « سوره انعام آیه 95 » به چه چيزى روى آوردهايد؟ « أتتركون فيما هيهنا آمنين » « سوره شعراء آیه 146» به امن ، به رفاه، به رهايى ، به اينها قانع شدهايد ؟ نوع نگاه رسول مسأله را عوض مىكند و اينجاست كه مسأله ، مسألهى افتقار به دين است ، نه انتظار از دين . احتياج به مصلح است ، نه انتظار از مصلح .
يك نكتهاى را من تأكيد مىكنم . تعبيرى است در زيارت جامعه كه مىگويد : مكّن اليقين فى قلبى ... و اغلبه على رأيى و عزمى . مىگويد خدايا تو يقين را در دل من جا بده و كارى كن كه اين يقين بر رأى و اعتقاد من و بر عزم و تصميم من، تأثيرگذار باشد . غالب باشد .
من اشاره مىكردم به يكى از دوستان كه غلبهى يقين بر حالتهاى من و بر رأى و تصميم من منوط به یك حلقهى واسطه و حائل است . من يك موقع يقين دارم كه اين جا آب هست . يقين دارم كه خدا هست . يقين دارم كه بهشت هست . ولى اين يقين در من اثرى نمىگذارد اما يك موقع يقين كه هيچ ، حتى احتمال مىدهم اينجا آب باشد ، ولى تشنه هستم ، عطش دارم . آنچه كه حتى احتمالات را بر انسان تأثيرگذار مىكند درك افتقار و احتياج است ، نياز است ، اضطرار است . آدمى به اندازهى افتقار و اضطرارش به احتمالاتش ارزش مىدهد و به دنبال آن حركت مىكند . من ده كيلومتر به دنبال آبى مىروم كه احتمال مىدهم هست ، يقين هم ندارم . اين واقعيت است . حتى بحث باور يا برهان هم نيست كه بگويم باور به غيب يا برهان بر غيب دارد ، نه ، نياز به غيب دارد ، گرايش به غيب دارد ، يعنى آدمى حركتش به سوى غيب از لحظهاى آغاز مىشود كه غيب را مىخواهد ، يوم الآخر را مىخواهد ، نه اينكه مىداند ، مىخواهد . حال دانستن مىخواهد يقينى باشد يا باور باشد .
اصلًا عنصر باور يا برهان در اين مسأله دخالت ندارد . آنچه كه دخالت دارد عنصر اضطرار است . تعبيرى كه سورهى فاطر بر آن اشاره دارد ، كه : يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله «سوره فاطر آیه 15 » شما نياز به خدا داريد ، نه اينكه تنها مىدانيد خدا هست . اباعبدالله در دعاى عرفه تعبيرى دارند كه : اوقفنى على مراكز اضطرارى ؛ خدايا من را به آن ريشههاى اضطرارم واقف كن تا مراكز و ريشههاى اضطرارم را بفهمم .
من حركتم به سوى دين به اندازهى دركم از ضرورت و اضطرارم در رابطه با دين است . هنگامى كه فهميدم امكانات من نارساست ؛ چه امكانات حسىام ، چه امكانات غريزىام و چه امكان تجربى و علمىام و چه امكان برهانى فلسفى عقلىام و چه امكان قلبى شهودى عرفانىام . هنگامى كه اين مجموعه امكانات براى مجموعهى روابط من و نيازهاى من ناتوان است ، اينجاست كه من به وحى روى مىآورم . در حاليكه اگر من اين ارتباطهاى پيچيده را قائل نباشم ، استمرار را براى خودم قائل نباشم ، نه تنها وحى زايد است ، حتى عقل هم زايد است ، با غريزه مىشود زندگى كرد . اين نگاه در اصل دين و در حامل دين ، كه رسول باشد و در حافظ دين ، كه ولى و معصوم باشد ، در همهى اينها جاى مىگيرد . يعنى انتظار مهدى با چنين اضطرارى بايد همراه باشد . تلقى از انتظار موعود به يك مسألهى روانى بر نمىگردد كه مردم درمتن گرفتارىهاشان انتظار ظهور مهدى را مىكشند . حال يهودى باشند يا مسيحى . بحث به اين بر مىگردد كه آدمها در متن برخوردارىشان مىبينند اين امكانات تكافوى اين نيازهاى گسترده را نخواهد داد . امكان حسّى ، غريزى ، علمى ، عقلى و عرفانىاش كفايت نمىكند . اينجاست كه به وحى روى مىآورد . بيّنات يك چنين مفهومى را در بر دارد . « هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان» « سوره بقره آیه 185 » يك چنين مفهومى را با خود دارد كه رسول هدايت مىكند ؛ به تو اين بينش را مىدهد كه بفهمى چقدر محتاجى و به تو فرقان و ميزان را هم مىبخشد . كارى كه رسول همراهش بوده اين سه نكته است : « أرسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان » « سوره حدید آیه 25 » اين سه عنصر با هم است . بينات ، يعنى روشنگرى شده ، يعنى آدمى خودش را فهميده ، راه درازش را فهميده ، مشكلات و نيازهايش را فهميده ، ناتمامى امكاناتش در بر خورد با مشكلاتش را هم تجربه و شهود كرده ؛ هم با برهان ديده ، هم احساس كرده . در حس خودش، در برهان خودش ، در شهود خودش ، اين مسأله را ديده ، اينجاست كه به وحى روى آورده و گرايش به وحى مىآورد . « يؤمنون بما أنزل اليك و ما أنزل من قبلك » « سوره بقره آیه 4 » مىخواهد وحى را . واين انتظار منتقل مىشود به انتظار موعود. ديگر توقع شما از مهدى ، اين نيست كه كسى باشد كه رفاهى را بدهد ، امنى را بياورد ؛ چه امن فردى يا امن اجتماعى. تلقى ، تلقى جديدى خواهد بود . و اين كار كارى است كه كمى حوصله مىخواهد . براى اينكه بتوانيم ريزش كنيم ، انسان بايد از خيلى جاها گزارش بر دارد ؛ از درد و رنج و گرفتارىها ، از دعوىها ، از محدوديتها . در آگاهى مدعىهاى اصلاح ، در محبت مدعىهاى اصلاح محدوديت است ، در نسبت اينها با همهى پديدهها و با همهى آدمها محدوديت است . در حوزهى كار اينها محدوديت است ، اينها براى هفتاد سال برنامه ريزى كردهاند . در حاليكه آدمى بيش از هفتاد سال است .
اميرالمؤمنين يك تعبيرى دارند راجع متقين در خطبهى همام ، كه خيلى تعبير عجيبى است كه اينها ، اگر سرپوش اجل رويشان نبود يك آن قرار نمىگرفتند . لولا الاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم .
آب وقتى ته ليوان است آب است ، جا برايش گشاد است ، خيلى هم اضافى دارد . ولى وقتى كه حركتى در آن ايجاد مىشود ، مولكولها و اتمهايش از هم باز مىشوند ، ديگر در اينجا قرار نمىگيرد ، تبخير شده است ! در جشن تبخير اگر سرپوشى نباشد يك آن اينجا قرار نميگيرد ، بيرون مىرود .
آدمى به اندازهاى كه توسعه پيدا مىكند دنيا برايش تنگ مىشود ، دنيا سجنش مىشود . الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر. و اين به خاطر عنصر ايمانى است كه در او شكل گرفته ؛ يعنى بزرگتر از دنيا شده ، دنيا برايش تنگ است . دنيا براى كافر گشاد است . او چيزى نمىخواهد . آنچه را هم كه مىخواهد ، حىّ و حاضر دارد . مىبيند تازه برايش زياد هم هست!
انتظار ما از دين ، انتظار مااز موعود ، بايد جايش را با اضطرار ما به دين و احتياج ما به دين و احتياج ما به موعود، عوض كند . آن موقع به همان اندازه كه به دين محتاجيم ، به رسول محتاجيم و به امام محتاجيم ؛ به موعود ، به منتظر ، به كسى محتاجيم كه همهى دين را در دل خودش ، در وجود خودش دارد ، در زندگى خودش دارد ، با آن زندگى كرده و در برنامهى خودش دارد و مىخواهد تحققش هم بدهد اينكه ما مىگوييم:
خودم اين كار را مىكنم . مخصوصاً در دورهاى كه آدمى به قدرتهاى خودش نزديك شده و بنبستها و شكستها را هنوز احساس نكرده است . دورى راه و سختى راه را هنوز باور نكرده ، احساس مىكند كه مقدار تجربهاش ، مقدار عملش ، مقدار عقل و عرفانش در اين دنيا كفايت مىكند.
يك نكتهى خيلى لطيف هماينجاست كه ما با اين نگرش ، دين را ، كه طبيعتاً حافظ دين و امام را با خودش دارد ، نه يك راه ، بلكه تنها راه مىدانيم . خيلى فرق مىكند كه ما بگوييم دين در مجموعهى راههايى كه آدمى در پيش دارد يك راه است . حرفى كه آريانپور در جامعه شناسى خودش مطرح مىكرد ، كه آنچه كه دين مىخواهد به ما بدهد ما مىتوانيم به كمك علم ، فلسفه ، هنر ، و ناسيوناليزم تأمين كنيم . يعنى مجموعهى دستاورد دين را مىتوانيم از اين مجموعه به دست بياوريم . نتيجتاً دين اگر هم راهى باشد ، تنها راه نيست . در حاليكه با اين نگاه مىبينيم كه دين ، تنها راه است ! چون مجموعهى امكانات بالفعل و بالقوهى آدمى تكافوى اين استمرار ، اين ارتباطهاى پيچيده و اين دنياهاى محتمل و مظنون و متيقن را نمىكند .
در پایان امید است با این مطالب شناخت خود را نسبت به اصل امامت تقویت کرده و برای ادامه حیات با چشمی روشن در مسیر حق قدم برداریم . إن شاء الله که امام زمان خود را خوب بشناسیم . آمین یا رب العالمین .
| نظر ها |
|
